84- عجب باران به موقعی!
پسر جناب شیخ رجبعلی خیاط به نقل از پدر می گوید:
آقا میرزا سید علی نطنزی غروی را دیدم که او را نگه داشتهاند و مؤاخذه میکنند گفتم: چرا تو را نگه داشتهاند؟ گفت: داشتم سرحوض وضو میگرفتم، باران آمد، گفتم عجب باران به موقعی! حالا مرا نگه داشتهاند و میپرسند: کدام کار ما بی موقع بوده؟
بی اختیار با خودم گفتم اگر مرا بخواهند با این دقت مواخذه کنند که ...!
+ نوشته شده در جمعه ۵ تیر ۱۳۸۸ ساعت 13:29 توسط حسین فاطمی مقدم
|
از من می شنوی؟ هر کس گفت دنبال من بیا من رسم جدید آوردم پشتت را کن به ش و برو دنبال کارت.