105- عصر یک جمعه ...

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...
عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و  این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان  صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت  ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...
گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی

سید حمیدرضا برقعی

104- امام حسین خالق گریه

 

  * سید بن طاووس كه شخصیت بسیار بزرگی است و در اوائل دوره غیبت كبری زندگی می كرده است كتابی در مقتل امام حسین به نام لهوف دارد . در مقدّمه كتابش می نویسد اگر آداب و رسوم خلق نبود كه وقتی عزیزی از دستشان می رود عزاداری می كنند ، به خاطر موفقیتی كه امام حسین در قربانی كردن همه چیزش در راه خدا به دست آورد ، من خلق را تحریض به عیش و شادمانی می كردم . ولی چون عادت خلق این است ، من مقتل نوشتم .

 * عصر عاشورا ، پس از به شهادت رسیدن تمامی اصحاب و خود ابا عبدالله و به آتش كشیده شدن و غارت شدن خیمه ها ، در عالم حقیقت ، مولایمان امام حسین ( ع ) بلند شدند و سر مباركشان را به بدن خود ملحق فرمودند . سپس سرهای یك یك اصحاب را نیز به بدنها ملحق نمودند و آنها پیرامون حضرت نشستند . آن گاه حضرت كف یكی از دستان خود را به صورت پیاله در آورده و از انگشتان دست دیگرشان آبی درون آن جاری ساختند و همه اصحاب را سیراب نمودند . آن گاه مجلسی برپا شد كه پیامبر خاتم و امیر مؤمنان و حضرت زهرا و امام مجتبی و همه انبیاء و اولیاء در آن حضور داشتند و امام حسین ( ع ) به شكرانه موفّقیتی كه خداوند در روز عاشورا نصیب آن حضرت و اصحاب بزرگوارش نموده بود میهمانی ای برگزار كردند و از همه انبیاء و اولیاء پذیرایی نمودند .

 * در این امّت امام حسین ( ع ) خالق گریه است .

در بارگاه قرب كه جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

و در عین اینكه خالق گریه است ، ذات مؤمنین را می خنداند . عصر عاشورا بعد از همه عزاداریها و گریه ها ، بچّه ها و جوانترها ، اگر بزرگترها مانعشان نشوند ، بی اختیار شوخی می كنند و می خندند ، در حالیكه عصر عاشورا آغاز مصائب اهل حرم و بازماندگان شهدای كربلاست و باید مغموم باشند . این بهجت و سرور ذاتی مال امام حسین است .

 * در دهه اوّل محرّم تجلّی امام حسین ( ع ) عالم را عوض می كند . در شب تاسوعا و عاشورا اگر كسی چشم باطنش بینا باشد می بیند كه درعالم هر مؤمن و كافری محزون است . وقتی صاحب خلقت محزون می شود مخلوقات غمناك نشوند ؟ آیا ممكن است همه شیعیان مضطر باشند و دیگران محزون نشوند ؟ اهل دنیا هم در این ایام در امر دنیایشان به زحمت می افتند و در اثر آن محزون می شوند .

 *  تمام مصیبتها با یاد كربلا بی اثر شوند . امام رضا ( ع ) فرمود : ای پسر شبیب ! اگر خواستی برای چیزی گریه كنی پس برای جدّم حسین گریه كن .

 * غم بدون امكان گریه خیلی سخت است ؛ اسمش حزن است . خزانه حزن و غم عاشورا حضرت زینب است .

 * سینه زدن خیلی قشنگ و نافع است . مواظب باش در طول سال چند دفعه سینه زدن را ترك نكنی . شخص وقتی سینه می زند ، یا امام به درون جان آن سینه زن می رود و یا سینه زن به درون امام می رود . در همه عمرت یك نوبت هم كه شده پیراهنت را بیرون بیاور و لخت شو و نیم ساعت برای حضرت زهرا و برای امام حسین ( علیهما السلام ) سینه بزن . سینه زدن برای امام حسین ( ع ) بدن را سبك و زیبا می كند تا جایی كه عكس خوبان خدا در آن پیدا می شود .

103- ویژه نامه عید غدیرخم ...

جزاز علی نباشد به جهان گره گشائی

طلب مدد از اوکن چو رسد غم وبلائی

چو به کار خویش مانی در رحمت علی زن

به جز او به زخم دلها ننهد کسی دوائی

زولای او بزن دم که رها شوی زهر غم

سر کوی او مکان کن بنگر که در کجائی

بشناختم خدارا چو شناختم علی را

به خدا نبرده ای پی اگر از علی جدائی

علی ای حقیقت حق علی ای ولی مطلق

تو جمال کبریایی تو حقیقت خدائی

نظری زلطف و رحمت به من شکسته دل کن

تو که یار دردمندی تو که یار بینوائی

همه عمر همچو شهری طلب مدد از او کن

که به جز علی نباشد به جهان گره گشائی

عباس شهری

ادامه نوشته

102- یا علی ...

به گردون ابرش از رحمت برآمد از دل دریا که دریا شد از آن صحرا که صحرا شد از آن دریا
زبان بگشود سوسن چون بشیر از مژده یوسف زحسرت چشم نرگس همچنان یعقوب شد بینا
علی عالی اعلا ولی والی والا وصی سید بطحابه حکمش جمله مافیها
حدیثی خاطرم آید که می فرمود پیغمبر به اصحابش شب معراج سر لیله الاسرا
به طاق آسمان چهارمین دیدم من از رحمت هزاران مسجدی اندر درون مسجد الاقصی
به هر مسجد هزاران طاق بر هر طاق محرابی به هر محراب صد منبر به هر منبر علی پیدا
زپیغمبر چو بشنیدند اصحاب این سخن گفتند که دیشب با علی بودیم جمله جمع در یک جا
تبسم کرد سلمان این سخن گفتا به پیغمبر به غیر از خود ندیدم هیچ کس در نزد آن مولا
اباذر گفت با سلمان به روح پاک پیغمبر نشسته بودم اندر خدمتش در گوشه ای تنها
به گوش فاطمه خورد این سخن گفتا علی دیشب که تا صبح از درون خانه بیرون پا ننهاد اصلا
که ناگه جبرئیل آمد سلام آورد بر احمد که ای مسند نشین بارگاه قرب او ادنی
اگر چه بر همه ظاهر شدم بر صورتی اما ولیت از همه بگذشت با ما بود در بالا
(ابو علی سینا)

101- امام رضا الهی من فدات شم...

همسفر فرشته ها شدم من
زائر مشهد الرضا شدم من

بسکه دلم عطر اجابت گرفت
مثل قنوت ، مثل دعا شدم من

با دستایی که رنگ اعجاز داره
طلا نه بلکه کیمیا شدم من

از آب سقاخونه که چشیدم
مثه لاله عباسی وا شدم من

نمی دونم اینجا زائر حضرت
یا زائر خود خدا شدم من

تا که بگم حرف دل خستمو
با اهل دنیا همصدا شدم من

امام رضا الهی من فدات شم
فدای تک تک کبوترات شم

ادامه نوشته