41- دعواي شاعرانه :: اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
حافظ
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
صايب تبريزي
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را به خال هندويش بخشم سرو دست و تن و پا را
هر آنکس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد نه چون حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را
شهريار
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد نه چون صايب که مي بخشد سرو دست و تن و پا را
سرو دست و تن و پا را به خاک گور مي بخشند نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله دلها را
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را فداي مقدمش سازم سرودست و تن و پا را
من آن چيزي که خود دارم نصيب دوست گردانم نه چون حافظ که ميبخشد سمرقند و بخارا را
آگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را به خال هندويش بخشم يه من کشک و دو من قارا
سر و دست و تن و پا را ز خاک گور ميدانيم زمال غير ميدانيم سمرقند و بخارا را
و عزراييل ز ما گيرد تمام روح اجزا را چه خوشترميتوان باشد؟؟ زآن کشک و دو من قارا
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را به خال هندويش بخشم سرير روح ارواح را
مگر آن ترک شيرازي طمع کار است و بي چيز است؟ که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را
کسي که دل بدست آرد که محتاج بدنها نيست که صايب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را
چنان بخشيده حافظ جان! سمرقند و بخارا را که نتوانسته تا اکنون کسي پس گيرد آنها را
از آن پس بر سر پاسخ به اين ولخرجي حافظ ميان شاعران بنگر فغان و جيغ دعوا را
وجود او معمايي است پر از افسانه او افسون ببين! خود با چنين بخشش معما در معما را
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
صايب تبريزي
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را به خال هندويش بخشم سرو دست و تن و پا را
هر آنکس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد نه چون حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را
شهريار
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد نه چون صايب که مي بخشد سرو دست و تن و پا را
سرو دست و تن و پا را به خاک گور مي بخشند نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله دلها را
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را فداي مقدمش سازم سرودست و تن و پا را
من آن چيزي که خود دارم نصيب دوست گردانم نه چون حافظ که ميبخشد سمرقند و بخارا را
آگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را به خال هندويش بخشم يه من کشک و دو من قارا
سر و دست و تن و پا را ز خاک گور ميدانيم زمال غير ميدانيم سمرقند و بخارا را
و عزراييل ز ما گيرد تمام روح اجزا را چه خوشترميتوان باشد؟؟ زآن کشک و دو من قارا
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را به خال هندويش بخشم سرير روح ارواح را
مگر آن ترک شيرازي طمع کار است و بي چيز است؟ که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را
کسي که دل بدست آرد که محتاج بدنها نيست که صايب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را
چنان بخشيده حافظ جان! سمرقند و بخارا را که نتوانسته تا اکنون کسي پس گيرد آنها را
از آن پس بر سر پاسخ به اين ولخرجي حافظ ميان شاعران بنگر فغان و جيغ دعوا را
وجود او معمايي است پر از افسانه او افسون ببين! خود با چنين بخشش معما در معما را
+ نوشته شده در جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸۷ ساعت 11:26 توسط حسین فاطمی مقدم
|
از من می شنوی؟ هر کس گفت دنبال من بیا من رسم جدید آوردم پشتت را کن به ش و برو دنبال کارت.