12- دریاب من بی دست و پا رو ...
یادمه از بچه گیام وقتی زمین می خوردم
دست خودم نبود آقا اسم تو رو می بوردم
یه قاب عکست آقا جون زینت تاقچمون بود
عکس یه مرد سر به زیر تو اوج آسمون بود
یه پهلوون مهربون یه شر زشیر کنارش
همیشه بوسه می زدم به عکس ذوالفقارش
گفتم به مادرم که این کیه و خونش کجاست؟
با گریه گفتش عزیزم خونه اون دل ماست
این پادشاه ساده پوش سلطان عالمینه
فقط یه چیز بهت بگم اون عباس حسینه
+ نوشته شده در جمعه ۸ آذر ۱۳۸۷ ساعت 9:57 توسط حسین فاطمی مقدم
|
از من می شنوی؟ هر کس گفت دنبال من بیا من رسم جدید آوردم پشتت را کن به ش و برو دنبال کارت.