کمي فکر کن. زماني بود که گرفتار پستانک بودي و اگر آن را از تو مي گرفتند، ناراحت مي شدي و گريه مي کردي و اگر همه ي دانشمندان دنيا مي گفتند: اين که چيزي نيست؛ روزي مي آيد که اگر هزارها پستانک را ببيني، کم ترين توجهي به آن نخواهي کرد، ممکن نبود اين سخنان کم ترين تاثيري در تو داشته باشد و لحظه اي از گريه آرام بگيري! اين دوران گذشت. بعدا اگر توپي را از دستت مي گرفتند ، بي تاب مي شدي و گريه مي کردي و بر فرض هم که صدها نفر مي گفتند: روزي مي آيد که به اين گريه ي خودت مي خندي، بازهم ترتيب اثر نمي دادي!

عزيزم، قدري فکر کن. مبادا آن چه فعلا گرفتارش هستي- و تصور مي کني، اگر از بين برود، آسمان به زمين مي آيد- همان پستانک و توپ ديروز باشد که برايش خود کشي مي کردي!  آري، از ديد بزرگان، همه ي اين مراحل خيره کننده ي عالم، بازيچه و سرگرمي اي بيش نيست. اين است که آنان ما را مست و کور و ديوانه مي دانند...

علامه کرباسچیان