انا و جمیع من فوق التراب فدا لتراب نعل ابي تراب (ع)

حاج آقا اسماعیل دولابی می فرماید:

شخصی را سراغ دارم که بیش از چهل سال در طلب امام زمان صلوات الله علیه بود. بعد از چهل سال ریاضت و عبادت به محضر منور حضرت مهدی صلوات الله علیه مشرف شد.

وقتی خدمت آقا رسید از حضرت گلایه عاشقانه کرد: « شما که سرانجام مرا به محضر پذیرفتید، ای کاش یک مقدار زودتر مرا می پذیرفتید و من این همه غصه نمی خوردم و عذاب نمی کشیدم؟»

حضرت فرمودند:

اگر زودتر ما را می دیدید از ما نان و سبزی می خواستی! حالا که چهل سال زحمت کشیده ای می فهمی که چه بخواهی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 شهریور1391ساعت 19:12  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
هر مصنوعی صانعش را نشان میدهد. به هر چیزی نگاه کنی، سازنده‎ی آن را یاد میکنی. قالی را میبینی، میگویی عجب قالی‎بافی داشته است. ساختمان را میبینی، میگویی عجب معماری داشته است. خودت را چه؟ اگر خودت را هم جلوی آیینه نگاه کنی، یاد خدا میافتی. مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّّهُ یعنی هر کس نفس خودش را نگاه کند، خدا را دیده است. وقتی یاد خدا افتاد، خدایی میشود؛ گوشت و پوستش هم صدا میزنند لا اله‌ ‌الاّ ‌الله، ذاتش میگوید لا الهَ ‌‌الاّ الله.

حاج اسماعیل دولابی

به نقل از مه رویان بوستان خدا

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1390ساعت 16:49  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

مومن جزايي جز قرب خدا قبول نمي‌کند. او همه زمين و آسمان و بهشت را گردش مي‌کند ولي فقط طالب قرب است.

غضّوا ابصارهُم عَمّا حَرَّمَ اللّه عَلَيهم: ديدگانش را از آنچه خداوند حرام نموده است فرو پوشيدند؛ که از صفات متّقين است، مرحله اوّل آن، نگاه نکردن به نامحرم است، مرحله دوم به اين معنا است که اگر با مال حرام يا شبهه ناک برخورد کنند از آن غَضّ بصر کرده و صرف نظر مي‌کنند. امّا از اين دو بالاتر اين است که اصلاً (به ما سوي الله) نگاه نمي‌کنند که اين مال خصّيصين است.

از دنيا نگو، از خلق نگو ، از خودت هم نگو، از خدا بگو. چند وقت که از تنها از خدا بگويي اگر غير از او چيزي هم وجود داشته باشد از يادت مي‌رود و غير او را فراموش مي‌کني.

ما فَقَدَ مَن وَجَدَک و ما الّذي وَجَدَ مَن فَقَدک: آن کسي که تو را يافت ديگر چه چيزي را فاقد است و کسي که تو را فاقد شد ديگر چه چيزي دارد

مبادا گل، شما را از گلکار غافل کند.

طلبه، يعني کسي که مؤدّبانه طالب خداست.

در مسير کمال بايد طالب بود ولي با ادب، نه با زور.

دوجور طلب داريم، يکي به ضرر آدمي است يکي به نفع اوست. طلبي که با صدق و ادب باشد به نفع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 12 شهریور1390ساعت 12:23  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
در کتاب "امام زمان (عج) در کلام اولیای ربانی" آمده است:

عارف مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی در بیانی، معنای غیبت حضرت ولی عصر(عج) را اینگونه تشریح می‌کنند:

سوال شد امام زمان (عج) غایب است یعنی چه؟ گفتم غایب؟ کدام غایب؟

بچه دستش را از دست پدر رها کرده و گم شده می گوید: پدرم گم شده است. ما مثل بچه‌ای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می‌کنند.

بچه جلب ویترین مغازه‌ها می‌شود و دست پدر را رها می‌کند و در بازار گم می‌شود و وقتی متوجه می‌شود که دیگر پدر را نمی‌بیند، گمان می‌کند پدرش گم شده است. در حالی که در واقع خودش گم شده است. انبیاء و اولیاء پدران خلق اند و دست خلائق را می‌گیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند. غالب خلائق جلب متاع‌های دنیا شده‌اند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شده‌اند.

امام زمان (عج) گم و غایب نشده است ما گم شدیم و محجوب گشته‌ایم. امام غایب نیست، تو نمی بینی آقا را. او حاضر است. چشمت رو که اسیر دنیا شده اگر از دنیا دست بردارد، آقا را می بیند. خلاصه نگو آقا غایب است. تو نمی بینی.

برگرفته از کتاب « امام زمان (عج) در کلام اولیای ربانی/مهدی لک علی آبادی/ ص
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 تیر1390ساعت 15:20  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

از حاج اسماعل دولابی نقل شده است که:

از حضرت امیر علیه السلام نقل شده است که هر جا بسم الله بگویند و صلوات بفرستند- یعنی بگویند و صلی الله علی جمیع الانبیاء و المرسلین-خداوند ملکی می فرستد که درآن مجلس غیبت نمی شود.

من به این حدیث احتیاج داشتم که خدا آن را رساند،‌ زیرا در اکثر مجالس،‌ روضه ها و مساجد وقتی نگاه می کنید می بینید غیبت وجود دارد . غیبت چند جور است. یک وقت غیبت از برادر ایمانی است. یک وقت هم هست که گوینده از امامش غائب است و حرف میزند. این هم غیبت است. تو که امامت را ندیده ای چرا حرف میزنی؟ غیبت خواص این است. غیبت عوام این است که پشت سر مردم حرفی بزنند که خوششان نیاید. وقتی امام آدم غائب است چه؟ آیا این غیبت نیست که حرف بزند؟ این هم یک نوع غیبت است که دهان و زبان خواص را می بندد.وقتی این معنا پیاده شود دیگر کسی حرف نمی زند. برای خاصها غیبت این جوراست. علما و روحانیون که روز و شبشان را در دین خدا زحمت میکشند خواص ملتند. راهنمایند به سوی خدا و حجت و عزیز خدا و به سوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. اینها هم نباید غیبت کنند. غیبت اینها مال خودشان است.  حسابشان هم باخودشان است. با من وشما نیست. خواستم بگویم غیبت چند قسم است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 خرداد1390ساعت 14:11  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

شارح محبت، راوی "طوبای محبت"؛ حاج محمد اسماعیل دولابی در تعبیری زیبا و عمیق در خصوص وظایف منتظران در دوران غیبت می‌فرمایند: پدر چهار تا بچه این‌ها را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جاها را مرتب کنید تا من برگردم. می‌خواست ببیند کی چه کار می‌کند. خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند برای خودش.

یکی از بچه‌ها که گیج بود یادش رفت. یادش رفت. سرش گرم شد به بازی و خوراکی و این‌ها. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.

یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.

یکی که خنگ بود، وحشت گرفتش. ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد جمع کنیم، مرتب کنیم.

اما آن که زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را. می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد، بعد می‌رود چیز خوب برایش می‌آورد. هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که هم ‌این‌جا است. توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیرتر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم.

آخرش آن بچه‌ شرور همه جا را ریخت به هم دیگر. هی می‌ریخت به هم،  هی می‌دید این دارد می‌خندد. خوشحال است. ناراحت نمی‌شود. وقتی همه جا را ریخت به هم، همه چیز که آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد. ما که خنگ بودیم، گریه کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد. زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش. شرور که نیستی الحمدللـه. گیج و خنگ هم نباش. زرنگ باش، نگاه کن پشت پرده رد تنش را ببین و بخند و کار خوب کن. خانه را مرتب کن.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 بهمن1389ساعت 17:44  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

در اسرارالشّهاده و غیر آن روایت شده که چون حضرت خاتم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به فاطمه (سلام الله علیها) خبر شهادت سیّدالشّهداء را رسانید و فرمود: زمانی شهید شود که من و تو و علی و حسن (علیهم السّلام) هیچ یک نباشیم، عرض کرد: پس عزای او را که خواهد گرفت. فرمود: زنهای امّت من گریه بر زنان اهل بیت من خواهند نمود و مردان ایشان گریه بر مردان اهل بیت من خواهند نمود و هر ساله طایفه ای بعد از طایفه ای تجدید عزا خواهند نمود؛ چون روز قیامت شود تو شفاعت زنان نمائی و من شفاعت مردان و هر که از ایشان در مصیبت حسین (علیه السّلام) گریسته، می گیریم دست او را و داخل بهشت می نمائیم. ای فاطمه هر چشمی در قیامت گریان است مگر چشمی که بر حسین گریسته باشد، پس به درستی که او خندان و با بشارت است به نعیم جنّت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 26 آذر1389ساعت 15:53  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

 

  * سید بن طاووس كه شخصیت بسیار بزرگی است و در اوائل دوره غیبت كبری زندگی می كرده است كتابی در مقتل امام حسین به نام لهوف دارد . در مقدّمه كتابش می نویسد اگر آداب و رسوم خلق نبود كه وقتی عزیزی از دستشان می رود عزاداری می كنند ، به خاطر موفقیتی كه امام حسین در قربانی كردن همه چیزش در راه خدا به دست آورد ، من خلق را تحریض به عیش و شادمانی می كردم . ولی چون عادت خلق این است ، من مقتل نوشتم .

 * عصر عاشورا ، پس از به شهادت رسیدن تمامی اصحاب و خود ابا عبدالله و به آتش كشیده شدن و غارت شدن خیمه ها ، در عالم حقیقت ، مولایمان امام حسین ( ع ) بلند شدند و سر مباركشان را به بدن خود ملحق فرمودند . سپس سرهای یك یك اصحاب را نیز به بدنها ملحق نمودند و آنها پیرامون حضرت نشستند . آن گاه حضرت كف یكی از دستان خود را به صورت پیاله در آورده و از انگشتان دست دیگرشان آبی درون آن جاری ساختند و همه اصحاب را سیراب نمودند . آن گاه مجلسی برپا شد كه پیامبر خاتم و امیر مؤمنان و حضرت زهرا و امام مجتبی و همه انبیاء و اولیاء در آن حضور داشتند و امام حسین ( ع ) به شكرانه موفّقیتی كه خداوند در روز عاشورا نصیب آن حضرت و اصحاب بزرگوارش نموده بود میهمانی ای برگزار كردند و از همه انبیاء و اولیاء پذیرایی نمودند .

 * در این امّت امام حسین ( ع ) خالق گریه است .

در بارگاه قرب كه جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

و در عین اینكه خالق گریه است ، ذات مؤمنین را می خنداند . عصر عاشورا بعد از همه عزاداریها و گریه ها ، بچّه ها و جوانترها ، اگر بزرگترها مانعشان نشوند ، بی اختیار شوخی می كنند و می خندند ، در حالیكه عصر عاشورا آغاز مصائب اهل حرم و بازماندگان شهدای كربلاست و باید مغموم باشند . این بهجت و سرور ذاتی مال امام حسین است .

 * در دهه اوّل محرّم تجلّی امام حسین ( ع ) عالم را عوض می كند . در شب تاسوعا و عاشورا اگر كسی چشم باطنش بینا باشد می بیند كه درعالم هر مؤمن و كافری محزون است . وقتی صاحب خلقت محزون می شود مخلوقات غمناك نشوند ؟ آیا ممكن است همه شیعیان مضطر باشند و دیگران محزون نشوند ؟ اهل دنیا هم در این ایام در امر دنیایشان به زحمت می افتند و در اثر آن محزون می شوند .

 *  تمام مصیبتها با یاد كربلا بی اثر شوند . امام رضا ( ع ) فرمود : ای پسر شبیب ! اگر خواستی برای چیزی گریه كنی پس برای جدّم حسین گریه كن .

 * غم بدون امكان گریه خیلی سخت است ؛ اسمش حزن است . خزانه حزن و غم عاشورا حضرت زینب است .

 * سینه زدن خیلی قشنگ و نافع است . مواظب باش در طول سال چند دفعه سینه زدن را ترك نكنی . شخص وقتی سینه می زند ، یا امام به درون جان آن سینه زن می رود و یا سینه زن به درون امام می رود . در همه عمرت یك نوبت هم كه شده پیراهنت را بیرون بیاور و لخت شو و نیم ساعت برای حضرت زهرا و برای امام حسین ( علیهما السلام ) سینه بزن . سینه زدن برای امام حسین ( ع ) بدن را سبك و زیبا می كند تا جایی كه عكس خوبان خدا در آن پیدا می شود .

+ نوشته شده در  جمعه 20 آذر1388ساعت 15:46  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
در دنيا اگر خودت را مهمان حساب كني و حق تعالي را ميزبان ، همه غصّه ها مي رود . چون هزار غصّه به دل ميزبان است كه دل ميهمان از يكي از آنها خبر ندارد .

هزار غم به دل صاحبخانه است كه يكي به دل مهمان راه ندارد . در زندگي خودت را ميهمان خدا بدان تا راحت شوي .

 اگــــــر در ميهماني يك شب بلايي به تو رسيد شلوغ نكن و آبـــروي صاحبخـــانه را حفظ كن  .

 ما در دنیا و آخرت میهمان خدا هستیم . آداب میهمانی را باید رعایت كرد . باید در بدو ورود صاحبخانه را ملاقات كرد ، بعد هرجا كه گفت بنشین نشست و هرچه پذیرایی كرد بهره برد و به صاحبخانه فرمان نداد و جز آنچه آماده كرده نخواست و دل به وسایل و منزل صاحبخانه نبست و آرزوی مالكیت آنها را نكرد .

 مهمان تا صاحبخانه را ملاقات نكرده و ندیده است فكر می كند اصلاً مهمان نیست و به دزدی آمده است ؛ لذا تا صاحبخانه را نشناخته است باید خیلی احتیاط كند . امّا وقتی كه صاحبخانه را شناخت و دید ، دیگر هرچه خواست می خورد . تنها وظیفه مهمان این است كه هرچه صاحبخانه گفت بكند و هرچه هم به او داد بگیرد و نگوید كم است یا چیز دیگری می خواهم .

 اكرموا الضیف ولو كان كافرا : به مهمان حتّی اگر كافر باشد كرم نمایید و او را اكرام كنید . اگر خود را مهمان خدا دیدی ، هرچه باشی ، خدای كریم حتماً تو را كریمانه دست گیری و اكرام می نماید .

  وقتی مهمان می شویم خوبست تمام عیار مهمان شویم .

از عارفانه های حاج محمد اسماعیل 

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 17:43  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

  

 * در روايات هست كه حضرت وليّ عصر ( عجّل الله تعالي فرجه ) كه ظاهر مي شوند اشخاص مي بينند كه قبلاً ايشان را بسيار ديده اند . يعني مثلاً مي بيني ايشان همان همسايه تو ، پسر مشهدي علي است . امام زمان ( عج ) همه خلق هست ولي افراد امام زمان ( عج ) نيستند . آن كه مي بيني ديگر پسر مشهدي علي كه تو مي شناسي نيست . حضرت چون او را قبول كرد ، عوضش كرد ، تبديلش كرد و از ابدال ، يعني تبديل شدگان ، شد . حالا پسر مشهدي علي ، يعني پسر اميرالمؤمنين . وقتي حضرت تشريف آوردند همه شمايل حضرت را نشان مي دهند و هركس به آنها نگاه كند حواسش پيش حضرت مي رود . مربّا را كه ببينند مربّي را ياد مي كنند . در رجعت هم همه خلق محمّد نما و علي نما ( سلام الله عليهما ) مي شوند . امروز هم اگر خدا بيدارمان كند هركه را نگاه كنيم ربّ را مي بينيم و از او ياد مي كنيم و از او حرف مي زنيم .

 * نمي دانيد در آينده دنيا چه مي شود . يك نفر نمي ماند كه امام حسين را دوست نداشته باشد . از پنجاه سال پيش شروع شد و وقتي به بچّه هاي شما برسد نمي دانيد چه مي شود . چون قرآن مال كافّه ناس و همه بشر است ، خورشيد قرآن كه آمد همه عالم را زير سايه خود گرفت . ولو بعضي بگويند ما مسيحي يا يهودي يا ... هستيم قرآن اعتنا نمي كند و مي گويد تو مال مني . خوش به حال شما كه اقرار داريد و خودتان با ميل و رغبت اين شراب را مي نوشيد ، آنها را هم به زور به حلقشان مي ريزند .

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 10:43  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

  در مورد امام زمان ( ع ) در روایات آمده است كه یحكم بحكم داوود : با حكم حضرت داوود ( ع ) حكم می كند . حضرت داوود حكم غیبی صادر می كرد و به شواهد و ادلّه وابسته نبود . در زمان حضرت داوود شخص فقیری مدتها از خداوند رزق حلالی می طلبید . روزی گاوی در خانه او را شكست و داخل شد . او هم بر این اساس كه دعایش مستجاب شده است گاو را سربرید و گوشت آن را كباب كرد و با خانواده اش خوردند . صاحب گاو كه به دنبال گاوش می گشت فهمید كه آن شخص فقیر گاو را كشته و مصرف كرده است . او را نزد حضرت داوود برد و حضرت داوود از آن شخص فقیر علّت كارش را پرسید : او هم گفت من هفت سال بود كه دعا می كردم خدا رزق حلالی مرحمت كند ، وقتی گاو در را شكست و داخل شد به خود گفتم دعایم مستجاب شده است ؛ لذا آن را سر بریدم و با خانواده ام خوردیم .

حضرت داوود به صاحب گاو فرمود : از شكایتت صرف نظر كن ، صاحب گاو عصبانی شد و اعتراض كرد كه این چه نحو قضاوت كردن است . حضرت داوود به او فرمود : علاوه بر آن ، نصف دارائیت را هم به او بده . صاحب گاو هم به شدت برآشفت . حضرت داوود فرمود : تمام دارائیت را به او بده . در بین مردم در اثر این حكم سر و صدا بلند شد . حضرت داوود همراه با مردم بر سر قبر پدر كسی كه گاو را كشته بود حاضر شد و او را زنده كرد و علت مرگش را از او جویا شد . او گفت پدر این صاحب گاو غلام من بود . او مرا كشت و تمام دارائیم را هم تصاحب كرد . در نتیجه روشن شد علاوه بر اینكه تمام دارائی صاحب گاو متعلق به آن شخص فقیر است ، خود صاحب گاو و فرزندانش هم بچه های غلام پدر او هستند و متعلق به او می باشند ، امام زمان ( ع ) هم این گونه حكم می كند . 

 یعنی ای توئی كه طالب دیدار امام زمانی چقدر خود را برای شهروند مهدوی شدن آماده كرد ه ای ؟! اگر امام زمان بیاید بگوید پست و مقام و مال و ... همه را بده ! می توانی شكوه و شكایت نكنی یا اظهار نظر و سلیقه علیحدّه ای از خود ابراز خواهی كرد ؟! خود را گول نزنیم ! مثال ما جماعت مثال همین مرد شاكی است ... تا دیر نشده به خود بیاییم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به نقل از میرزا اسماعیل

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 10:25  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

 ما مثل بچّه ای هستیم كه پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می كنند . بچّه جلب ویترین مغازه ها می شود و دست پدر را رها می كند و در بازار گم می شود و وقتی متوجّه می شود كه دیگر پدر را نمی بیند ، گمان می كند پدرش گم شده است ، در حالی كه در واقع خودش گم شده است . انبیاء و اولیاء پدران خلقند و دست خلایق را می گیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند . غالب خلایق جلب متاعهای دنیا شده اند و دست پدر را رها كرده و در بازار دنیا گم شده اند . امام زمــــان ( ع ) گم و غائب نشده است ، ما گم و محجـــوب گشته ایم .

به نقل از حاج اسماعیل دولابی

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 8:28  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
تجلّی امام حسین علیه‌السلام‌، همدوش تجلّی خداست.

همه‌ی اهل‌بیت كشتی نجاتند، امّا كشتی امام حسین سریع‌تر است و وقتی كه حركت می‌كند، سایر كشتی‌ها كنار می‌كشند و راه را برای آن باز می‌كنند. امام حسین علیه‌السلام رو به خدا سریع است، تجلّی خدا هم به سوی او سریع است. راه خدا سخت است، امّا با امام حسین، خیلی آسان و كم كار است.

امام حسین عليه‌السلام مجرا و نهري بين خدا و خلق است. هر كس محاذی او شود او را به بالا می‌برد. وقتي با امام حسین، كارت اصلاح شد؛ عبادتت هم تمام شد؛ دنيا هم تمام شد و به جاي اصلي خودت رفته‌اى.

شخصی بود كه چندان مقیّد به احكام شرع نبود، ولي هر وقت در مسيرش به بيرق و پرچم مجالس عزاداري امام حسین عليه‌السلام برمي‌خورد، به حضرت سلام می‌داد. آن شخص از دنیا رفت و در قیامت، پرونده‌ی اعمالش را رسیدگی‌ كردند و دیدند جهنّمی تمام عیار است؛ لذا حكم صادر شد كه او را به جهنّم ببرند. ملائكه پرونده‌ی او را گرفتند و او را به سمت جهنّم بردند. در بین راه آن شخص، بيرق امام حسین عليه‌السلام را ديد؛ محكم ایستاد و به ملائكه‌ای كه او را می‌بردند، گفت: «من در دنیا هیچ وقت، بدون سلام كردن از این بیرق‌ها رد نشده‌ام و الان هم باید بروم یك سلام بكنم؛ بعد با شما به جهنّم می‌آیم» ملائكه گفتند: «نمی‌شود، كار تو تمام است و باید به جهنّم بروی».

تا این گفتگو بین آنها درگرفت، حضرت اباعبدالله علیه‌السلام، كه پای بیرق ایستاده بودند، یك نگاه به آنها كردند و با همین نگاه، آن شخص و ملائكه‌ی همراهش، خود را در حضور حضرت مشاهده كردند. حضرت فرمودند: «گفتگوی شما بر سر چه بود؟» ملائكه، پرونده‌ی اعمال آن شخص را تقدیم حضرت كرد. حضرت نگاهی به آن كرد و به آن شخص فرمودند: «این چیه؟» یعنی چیز خوبی نیست و پرونده را به ملائكه پس دادند. ملائكه هم راه افتادند تا آن شخص را به جهنّم ببرند، امّا در بین راه متوجه شدند كه به سمت بهشت می‌روند! خیلی تعجّب كردند. به پرونده‌ی آن شخص نگاه كردند، دیدند حضرت با همان نگاهشان زیر نامه‌ی اعمال آن شخص نوشته‌اند: «يا مُبَدّلَ السَيّئات بالحسنات» اي كسي كه بدي‌ها را به خوبي تبديل مي‌كنى!» ملائكه هم آن شخص را به بهشت بردند و تحویل دادند.

از استاد حاج اسماعیل دولابی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 15:54  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
 * محبت كن ، تا محبوب آسمان و زمين شوي .

* تمام شيعيان امير المومنين ( ع ) سرانجام با محبت شهيد مي شوند .

* عشق و محبت فرد را شهيد مي كند . شهيد دوست شدن بهتر از كشته شدن به دست دشمن است .

* دل را باید به دلبر داد ، به دنیا نباید بفروشیم .

 * محبت را برای بدست آوردن چیز دیگری خرج نكن كه كلاه سرت می رود و ضرر می كنی . عقب محبت بگرد . خدا محبت را برای خودش و اولیائش و مؤمنین داده است ، نداده است با آن چیز دیگری بخری .

 * یك بو از محبت اهل بیت از همه ریاضتها و ذكر گفتن ها و عبادت كردنها بالاتر است .

 * محبت ، كارش تغییر دادن و رنگ زدن است . مگر نمی بینی كه آن كس كه دوستش داری ، اخلاق و رفتار تو را عوض كرده و تو مانند او شده ای ؟ موالیان ما ، ما را با محبت خود رنگ الهی می زنند .

 * اعمال هر كس به اندازه معرفتش قیمت دارد . خلوص عمل بسته به میزان معرفت است . اعمالی كه از محبت سرچشمه می گیرد خلوصش بیشتر است .

 * مومن با نماز و روزه و عباداتی كه انجام می دهد به خدا می گوید كه گرچه در طریق تو فشار زیادی به من وارد می شود و درد می كشم ولی با وجود همه اینها باز هم خواهان توأم .

 * دو نفر مومن كه یكدیگر را دوست دارند ، آن یك ایمانش افضل از دیگری است كه محبتش به دیگری بیشتر است .

از عارفانه ها و عاشقانه های مرحوم میرزا اسماعیل دولابی 

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 10:3  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

مومن جزايي جز قرب خدا قبول نمي‌کند. او همه زمين و آسمان و بهشت را گردش مي‌کند ولي فقط طالب قرب است.

غضّوا ابصارهُم عَمّا حَرَّمَ اللّه عَلَيهم: ديدگانش را از آنچه خداوند حرام نموده است فرو پوشيدند؛ که از صفات متّقين است، مرحله اوّل آن، نگاه نکردن به نامحرم است، مرحله دوم به اين معنا است که اگر با مال حرام يا شبهه ناک برخورد کنند از آن غَضّ بصر کرده و صرف نظر مي‌کنند. امّا از اين دو بالاتر اين است که اصلاً (به ما سوي الله) نگاه نمي‌کنند که اين مال خصّيصين است.

از دنيا نگو، از خلق نگو ، از خودت هم نگو، از خدا بگو. چند وقت که از تنها از خدا بگويي اگر غير از او چيزي هم وجود داشته باشد از يادت مي‌رود و غير او را فراموش مي‌کني.

ما فَقَدَ مَن وَجَدَک و ما الّذي وَجَدَ مَن فَقَدک: آن کسي که تو را يافت ديگر چه چيزي را فاقد است و کسي که تو را فاقد شد ديگر چه چيزي دارد

مبادا گل، شما را از گلکار غافل کند.

طلبه، يعني کسي که مؤدّبانه طالب خداست.

در مسير کمال بايد طالب بود ولي با ادب، نه با زور.

دوجور طلب داريم، يکي به ضرر آدمي است يکي به نفع اوست. طلبي که با صدق و ادب باشد به نفع عبد است و او با آن مثل سلمان طلبه فقه آل محمّد مي‌شود. اگر طلب توأم با ادب نباشد  و شلوغ کند مثل دومي مي‌شود که طلبکار بود و در را سوزاند و شکست. هرچه ادب و صفاي عبد بهتر، ريزش رحمت از جانب خدا بيشتر.

چند وقت است که خداوند اين معنا را مرحمت کرده است که آياتي که مي‌گويند: يضلّ من يشاء و يهدي من يشاء، يعني اينکه اگر شما بخواهيد، اين کارها را مي‌کند. خداوند هدايت ميکند کسي را که خودش را که بخواهد هدايت شود. (ضمير مستتر در يشاء به من راجع است و فاعل يهدي و يرزق، خداوند است.) چون او که همه درها را باز کرده است و سعادت و هدايت و رزق رساندن به عباد را مي‌خواهد، عمده اين است که شما بخواهيد.

اين که پيامبر(ص) فرمود: يا ليت لم يخلق محمّد: اي کاش محمّد(ص) آفريده نمي‌شد، شايد به اين جهت بوده است که حضرت عطري از خود استشمام کرده و نمي‌خواستند که در کنار جمال و حسن خداي تعالي جمال ديگري باشد. مي‌فرموده است: حيف است که در کنار حسن و نور خودت، کس ديگري را آفريده باشي.

مصباح الهدي سخنان مرحوم حاج اسماعيل دولابي صفحه ۲۰۷

+ نوشته شده در  جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 11:3  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

قريب به دو دهه پيش، خداي متعال توفيق درک محضر يکي از عارفان بزرگوار معاصر شيعي را نصيب مولف اين اثر نمود و به فضل الهي، توفيق مزبور تا اواخر سال 1381 ه.ش که آن بزرگوارخرقه تهي کرد و به جنة اللّقاء پرواز نمود، ادامه يافت. آن عارف بزرگوار در اشاره اجمالي به سرگزشت سير عرفاني خويش چنين مي‌فرمود:

در ايام جواني همراه پدرم به نجف‌اشرف مشرف شده بودم. در آن زمان به شدّت تشنه علوم و معارف ديني بوده و با تمام وجود خواستار اين بودم که در نجف بمانم در حوزه تحصيل کنم؛ ولي پدرم که مسن بود جز من پسر ديگري که بتواند در کارها به او کمک کند نداشت، با ماندنم در نجف موافق نبود. در حرم اميرالمومنين‌(ع) به حضرت التماس مي‌کردم ترتيبي دهند که در نجف بمانم و درس بخوانم و آن‌قدر سينه‌ام را به ضريح فشار مي‌دادم و مي‌ماليدم که موهاي سينه‌ام کنده و تمام سينه‌ام زخم شده بود. به گونه‌اي بود که احتمال نمي‌دادم به ايران برگردم. به خودم مي‌گفتم يا در نجف مي‌مانم و مشغول تحصيل مي‌شوم و يا اگر مجبور به بازگشت شوم همين‌جا جان مي‌دهم و مي‌ميرم. با علما نجف هم که مشکلم را در ميان گذاشتم تا مجوزي براي ماندن در نجف از آنها بگيرم به من گفتند که وظيفه تو اين است که رضايت پدرت را تامين کني و براي کمک به او به ايران بازگردي. در نتيجه نه التماسهايم به حضرت امير کاري از پيش برد و نه متوسل شدنم به علما مرا به خواستم رساند. تا اينکه با همان حال ملتهب همراه پدرم به کربلا مشرف شديم. در حرم حضرت اباعبدالله‌(ع) در بالاسر ضريح حضرت همه چيز حل شد و هر چه را مي‌خواستم به من عنايت کردند، به طوري که هنگام مراجعت حتي جلوتر از پدرم و بدون هرگونه ناراحتي به راه افتادم و به ايران بازگشتم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 11:34  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

نماز

  • وضويي بگيريم که هميشه در وضو باشيم و نمازي بخوانيم که انگار هميشه در نماز هستيم. خوشا آنان که دائم در نمازند. (الّذين هم علي صلاتهم دائمون.)
  • اسرار وضو اين است. با شستن صورت که مربوط به خداست وجه را از توجه به غير خدا شستن دست راست به اصحاب يمين رسيدگي کردن. با شستن دست چپ خواسته‌هاي دنيوي اصحاب شمال را براي اينکه مزاحم ما نشوند سير کردن. با مسح سر به فرشتگان و با مسح پاي راست به حيوانات حلال گوشت و گياهان و مواد معدني قابل خوردن و مسح پاي چپ به حيوانات حرام گوشت و گياهان و مواد سمي رسيدگي کردن

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 14:52  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

شيفته ي وجود حق ، حاج آقا دولابي مي فرمايند :

در دنيا اگر خودت را مهمان حساب كني و حق تعالي را ميزبان ، همه غصه ها مي رود . چون هزار غصه به دل ميزبان است كه دل ميهمان از يكي از آنها خبر ندارد . هزار غم به دل صاحبخانه است كه يكي به دل مهمان راه ندارد . در زندگي خودت را ميهمان خدا بدان تا راحت شوي . اگر در ميهماني يك شب بلايي به تو رسيد شلوغ نكن و آبروي صاحبخانه را حفظ كن .

+ نوشته شده در  شنبه 1 فروردین1388ساعت 11:4  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

بسم الله كه بگویی دست تو همان دست خدا می شود و با دست خدا كه غذا بخوری سیر می شوی .

 * انسانی كه طول امل و آرزوی دراز و زیاد دارد هر چه را خداوند به او داده و می دهد اصلاً نمی بیند ، چون حواسش جای دیگر است و به نداده هاست .

 * خلوت كردن با خدا به این معنی است كه به فكر گذشته و آینده ات نباشی . قم فاغتنم الفرصه بین العدمین : برخیز و فرصت بین دو عدم – گذشته و آینده – را غنیمت بشمار .

 * وقتی به خانه فقیرتر از خودت می روی و مهمان می شوی از خدا شاكر می شوی . وقتی به خانه غنی تر از خودت می روی و مهمان می شوی ، یا خدای ناكرده خودت خُلقت تنگ می شود و از خدا دلگیر می شوی و یا زنت به تو می گوید تو اصلاً به فكر زندگی ما نیستی ، اصلاً تو عرضه نداری . در نتیجه رابطه بین شما به هم می خورد . پس مصلحت در این است كه در امور دنیوی با پایین تر از خودت بنشینی .

 مصباح الهدی

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 8:21  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

حضرت امير عليه السلام شبها با دل و جان و نيتش در آسمان چهارم بين همة مخلوقات رزق تقسيم مي کرد و با بدنش هم نان و خرما به دوش مي گرفت و به در خانة نيازمندان مي برد و تقسيم مي کرد. تو هم دو کاره باش. هم با نيتت کار کن و هم با بدنت...با نيت کار کن. مثلاً در حمام خودت را به اين نيت بشوي که داري نفست را از صفات رذيله و از هوي و هوس و آرزوهاي دور و دراز مي شويي. سرت را به اين نيت اصلاح کن که داري گناهان و خيالات باطل را از وجودت قيچي مي کني. سرت را به نيت شانه کردن سر يک يتيم شانه کن. خانه را که جارو مي زني و لباسها را که مي شويي به نيت بيرون ريختن دشمنان اهل بيت از زندگي و وجودت انجام بده. چند وقت که با نيت کار کردي آن وقت ببين که نور همة فضاي زندگيت را پر مي کند و راه سيرت باز مي شود.                                              

       از صحبت هاي عارف واصل ميرزا اسماعيل دولابي (ره)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 16:7  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
مرحوم حاج اسماعيل دولابي در مورد اخلاق پسنديده مي گويد :

چقدر اخلاق حميده خوب است . تمام نعمت روي زمين يك طرف ، يك صفت خوب از اخلاق محمد (صلي الله عليه و آله) يك طرف . اميدوارم به اخلاق و صفاتتان رسيدگي كنيد . هر وقت هم ديدي ، سجده كنيد و خدا را شكر كنيد . هر وقت فعل خوبي از تو سر زد ، حرف خوبي به مادرت يا اقوامت گفتي ، گذشت كردي يا اگر ظلمي به تو شد عفو كردي ، سجده كن ؛ همين جور نشيني و بگويي خدا به من داده ولش كني ! پشتش را بگير و خودت را سير كن . اگر چيز خوبي گيرت آمد ، قشنگ نگاه كن . پس هر وقت يك صفت خوب در كار و در عبادتت و در اعمال خيرت پيدا شد ، سجده كن

+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 14:27  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
روی دیوارها می نویسند:"آب را هدر ندهید." آب که هدر نمی شود تو هدر می شوی شیر را که باز می کنی و آب می رود و تو حواست نیست تو داری هدر می شوی. این آب قطره قطره اش دیدن دارد. برو شیر آب را باز کن کم کم یا باریکه آب می آید ازش. بنشین پایش و تماشا کن. حظ کن. حظ بصر همین است دیگر. فقط حواست باشد زود ببندش. زود ببندش که آن پا از حال نروی. کار است دیگر . می روی

+ نوشته شده در  جمعه 27 دی1387ساعت 9:58  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
هیچ کس به این گنجشکها که پشت پنجره این همه سر وصدا می کنند می گوید: " تو که تا دیروز نبودی چرا این قدر سر وصدا می کنی؟"

چرا نمی گویند؟ گنجشک همین است دیگر. کارش همین است که زمستان برود و بهار بیاید و جیک جیک کند و دانه بچیند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 دی1387ساعت 9:45  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

ما در دنیا و آخرت میهمان خدا هستیم . آداب میهمانی را باید رعایت كرد . باید در بدو ورود صاحبخانه را ملاقات كرد ، بعد هرجا كه گفت بنشین نشست و هرچه پذیرایی كرد بهره برد و به صاحبخانه فرمان نداد و جز آنچه آماده كرده نخواست و دل به وسایل و منزل صاحبخانه نبست و آرزوی مالكیت آنها را نكرد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 22 شهریور1387ساعت 12:59  توسط حسین فاطمی مقدم  |