تبليغاتX
تخته پاك كن
انا و جمیع من فوق التراب فدا لتراب نعل ابي تراب (ع)
ستادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند

صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟ شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه،

آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا

چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى

که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟   شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 16:8  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
مادر دو بخش دارد: «ما» و «در» ، و ما هر چه می کشیم از بخش دوم است…
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 فروردین1391ساعت 18:44  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
بر تلخ و شیرین درگذشت عالم دانای راز، عارف خدای آشنا، رهنمای راه یافته، عاشق باریافته و پیرو دلباخته اهل بیت علیهم السلام، زخمی جانگزا بر نهاد دلها نهاده انبوهی را در سوگی سترگ نشاند.

باور کثیری از مردمان این بود و هست که او درگذشت، رفت و تمام شد.

باوری سخت شکننده و به همان اندازه دور از صواب.

چنین شخصیتی اگرچه مرغ جان از قفس جسم رها ساخت اما به یقین نمرد و نمی میرد و اساسا مردان حق را با مردن چه کار؟

باید گفت وفات کرده اما نه، رحلت، ارتحال و بالاتر از همه شهادت یافته است.

آری شهادت!

حق دارید بپرسید چرا؟

و اینکه از کجا چنین می گویم؟

البته بر این گفته، سندی مستند و حجتی موجه دارم؛ از کسانی که سالهاست با وی دمساز و مانوسند و اکنون بیش از همیشه.

چنین شخصیتی اگرچه مرغ جان از قفس جسم رها ساخت اما به یقین نمرد و نمی میرد و اساسا مردان حق را با مردن چه کار؟



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 فروردین1391ساعت 9:17  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
هر مصنوعی صانعش را نشان میدهد. به هر چیزی نگاه کنی، سازنده‎ی آن را یاد میکنی. قالی را میبینی، میگویی عجب قالی‎بافی داشته است. ساختمان را میبینی، میگویی عجب معماری داشته است. خودت را چه؟ اگر خودت را هم جلوی آیینه نگاه کنی، یاد خدا میافتی. مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّّهُ یعنی هر کس نفس خودش را نگاه کند، خدا را دیده است. وقتی یاد خدا افتاد، خدایی میشود؛ گوشت و پوستش هم صدا میزنند لا اله‌ ‌الاّ ‌الله، ذاتش میگوید لا الهَ ‌‌الاّ الله.

حاج اسماعیل دولابی

به نقل از مه رویان بوستان خدا

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1390ساعت 16:49  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

آيت الله علي آقا قاضي طباطبايي مي فرمايند :

چنان نماز كنيد كه اگر كسي با شما حرف زد متوجه نشويد ...

+ نوشته شده در  جمعه 16 دی1390ساعت 18:21  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
 عارف فرزانه آیت اللّه بهجت (ره) می فرمود: مضمون زیارت عاشورا گواه و روشن كننده عظمت آن است، مخصوصاً وقتى آنچه در سند زیارت ملاحظه می كنیم که امام صادق علیه السلام به صفوان مى فرماید: زیارت عاشورا را بخوان و در خواندن آن استمرار داشته باش، من به خواننده آن چند چیز را تضمین می كنم:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 13:36  توسط حسین فاطمی مقدم  | 


این روزها

هر طرف را که نگاه می کنم

تو بالای نیزه ای...

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 مهر1390ساعت 9:21  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
 

همین که از من ناراحتی

یعنی دوستم داری...

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مهر1390ساعت 13:57  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
 

عباس را گذاشته بود و آمده بود...

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1390ساعت 9:35  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
 
دست برده بود توی شناسنامه اش

اسمش قاسم بود...

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1390ساعت 9:33  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

مرحوم حاج اسماعيل دولابي (ره) از افرادي هستند که در مسير قرب الهي به مرتبه بالايي دست يافته اند. درباره مرتبه بالاي معنوي ايشان، جناب حجت الاسلام والمسلمين آقا تهراني اين خاطره را بيان مي کردند: من بعد از مدت ها تلاش توانستم به حضور ايشان رسيده، از محضرشان کسب فيض نمايم؛ در حالي که به سخنان ايشان گوش مي دادم و بهره مي گرفتم، ذکر شريف «لا اله الا الله» را زير لب تکرار مي کردم و چون با گفتن اين ذکر لب ها تکان نمي خورد، کسي متوجه تکرار اين ذکر نمي شد. در اين حال، آقاي دولابي رو به من کردند و فرمودند: «لطفاً هم اکنون ذکر لا اله الا الله را تکرار نکنيد، زيرا با گفتن اين ذکر، فرشتگان حضور پيدا مي کنند و رفت و آمد آنها تمرکز مرا بر هم مي زند.»
از اين خاطره نکته هاي اخلاقي بسياري برداشت مي شود؛ از جمله تأثير بالاي ذکر شريف «لا اله الا الله»، قدرت روحي و معنوي آقاي دولابي (ره) مبني بر باخبر بودن از کاري پنهاني (تکرار ذکر) و ديدن فرشتگاني که ديگر حاضران توانايي ديدارشان را نداشتند. ان شاء الله که با حقائق عالم بيشتر و بهتر آشنا شويم و از آنها بهره مند گرديم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 شهریور1390ساعت 17:52  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
 

 وقتی می خوایم گناه کنیم چپ و راست رو نگاه می کنیم ...! یکبار هم بالا رو نگاه کنیم...

به نقل  از امین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت 16:18  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
 
السلام علیک یا أبا....

همین که اسم تو بر لب هایم جاری می شود

چشم هایم قشنگ می شوند

معجزه نیست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت 16:11  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
 
 
 چهار تا قبر بود...
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت 16:8  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

گفته بود

فدای یک تار موی امام...

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 شهریور1390ساعت 11:14  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

مومن جزايي جز قرب خدا قبول نمي‌کند. او همه زمين و آسمان و بهشت را گردش مي‌کند ولي فقط طالب قرب است.

غضّوا ابصارهُم عَمّا حَرَّمَ اللّه عَلَيهم: ديدگانش را از آنچه خداوند حرام نموده است فرو پوشيدند؛ که از صفات متّقين است، مرحله اوّل آن، نگاه نکردن به نامحرم است، مرحله دوم به اين معنا است که اگر با مال حرام يا شبهه ناک برخورد کنند از آن غَضّ بصر کرده و صرف نظر مي‌کنند. امّا از اين دو بالاتر اين است که اصلاً (به ما سوي الله) نگاه نمي‌کنند که اين مال خصّيصين است.

از دنيا نگو، از خلق نگو ، از خودت هم نگو، از خدا بگو. چند وقت که از تنها از خدا بگويي اگر غير از او چيزي هم وجود داشته باشد از يادت مي‌رود و غير او را فراموش مي‌کني.

ما فَقَدَ مَن وَجَدَک و ما الّذي وَجَدَ مَن فَقَدک: آن کسي که تو را يافت ديگر چه چيزي را فاقد است و کسي که تو را فاقد شد ديگر چه چيزي دارد

مبادا گل، شما را از گلکار غافل کند.

طلبه، يعني کسي که مؤدّبانه طالب خداست.

در مسير کمال بايد طالب بود ولي با ادب، نه با زور.

دوجور طلب داريم، يکي به ضرر آدمي است يکي به نفع اوست. طلبي که با صدق و ادب باشد به نفع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 12 شهریور1390ساعت 12:23  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
در کتاب "امام زمان (عج) در کلام اولیای ربانی" آمده است:

عارف مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی در بیانی، معنای غیبت حضرت ولی عصر(عج) را اینگونه تشریح می‌کنند:

سوال شد امام زمان (عج) غایب است یعنی چه؟ گفتم غایب؟ کدام غایب؟

بچه دستش را از دست پدر رها کرده و گم شده می گوید: پدرم گم شده است. ما مثل بچه‌ای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می‌کنند.

بچه جلب ویترین مغازه‌ها می‌شود و دست پدر را رها می‌کند و در بازار گم می‌شود و وقتی متوجه می‌شود که دیگر پدر را نمی‌بیند، گمان می‌کند پدرش گم شده است. در حالی که در واقع خودش گم شده است. انبیاء و اولیاء پدران خلق اند و دست خلائق را می‌گیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند. غالب خلائق جلب متاع‌های دنیا شده‌اند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شده‌اند.

امام زمان (عج) گم و غایب نشده است ما گم شدیم و محجوب گشته‌ایم. امام غایب نیست، تو نمی بینی آقا را. او حاضر است. چشمت رو که اسیر دنیا شده اگر از دنیا دست بردارد، آقا را می بیند. خلاصه نگو آقا غایب است. تو نمی بینی.

برگرفته از کتاب « امام زمان (عج) در کلام اولیای ربانی/مهدی لک علی آبادی/ ص
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 تیر1390ساعت 15:20  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

از حاج اسماعل دولابی نقل شده است که:

از حضرت امیر علیه السلام نقل شده است که هر جا بسم الله بگویند و صلوات بفرستند- یعنی بگویند بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آل محمد-خداوند ملکی می فرستد که درآن مجلس غیبت نمی شود.

من به این حدیث احتیاج داشتم که خدا آن را رساند،‌ زیرا در اکثر مجالس،‌ روضه ها و مساجد وقتی نگاه می کنید می بینید غیبت وجود دارد . غیبت چند جور است. یک وقت غیبت از برادر ایمانی است. یک وقت هم هست که گوینده از امامش غائب است و حرف میزند. این هم غیبت است. تو که امامت را ندیده ای چرا حرف میزنی؟ غیبت خواص این است. غیبت عوام این است که پشت سر مردم حرفی بزنند که خوششان نیاید. وقتی امام آدم غائب است چه؟ آیا این غیبت نیست که حرف بزند؟ این هم یک نوع غیبت است که دهان و زبان خواص را می بندد.وقتی این معنا پیاده شود دیگر کسی حرف نمی زند. برای خاصها غیبت این جوراست. علما و روحانیون که روز و شبشان را در دین خدا زحمت میکشند خواص ملتند. راهنمایند به سوی خدا و حجت و عزیز خدا و به سوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. اینها هم نباید غیبت کنند. غیبت اینها مال خودشان است.  حسابشان هم باخودشان است. با من وشما نیست. خواستم بگویم غیبت چند قسم است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 خرداد1390ساعت 14:11  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

شارح محبت، راوی "طوبای محبت"؛ حاج محمد اسماعیل دولابی در تعبیری زیبا و عمیق در خصوص وظایف منتظران در دوران غیبت می‌فرمایند: پدر چهار تا بچه این‌ها را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جاها را مرتب کنید تا من برگردم. می‌خواست ببیند کی چه کار می‌کند. خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند برای خودش.

یکی از بچه‌ها که گیج بود یادش رفت. یادش رفت. سرش گرم شد به بازی و خوراکی و این‌ها. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.

یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.

یکی که خنگ بود، وحشت گرفتش. ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد جمع کنیم، مرتب کنیم.

اما آن که زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را. می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد، بعد می‌رود چیز خوب برایش می‌آورد. هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که هم ‌این‌جا است. توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیرتر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم.

آخرش آن بچه‌ شرور همه جا را ریخت به هم دیگر. هی می‌ریخت به هم،  هی می‌دید این دارد می‌خندد. خوشحال است. ناراحت نمی‌شود. وقتی همه جا را ریخت به هم، همه چیز که آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد. ما که خنگ بودیم، گریه کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد. زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش. شرور که نیستی الحمدللـه. گیج و خنگ هم نباش. زرنگ باش، نگاه کن پشت پرده رد تنش را ببین و بخند و کار خوب کن. خانه را مرتب کن.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 بهمن1389ساعت 17:44  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

با هم دوست وهمسایه بودیم، وهم بازی تئاتر.

خواهرش سال 57 در تظاهرات خیابانی به شهادت رسیده بود، و او تنها فرزند پسر خانواده بود.

در کنار تحصیل کار می کرد، و دست هایش ابزار نان آوری او بودند. از مدت ها قبل هوای جبهه را در سر می پروراند. بالاخره راهی آن دیار شد. او پس از مدتی با دستی مجروح بازگشت.

پزشکان امیدی به بهبودش نداشتند. خودش هم به شوخی می گفت: «می دونم که این دست دیگه واسه ی من دست نمی شه.»

روزی از خرید نان بر می گشتم. ازدحام مردم را دیدم ، به آن سو رفتم. حیرت زده اسدالله را دیدم ، کنار خیابان افتاده و با حالتی خاص، با خود نجوایی غریب دارد.

نزدیکش رفتم تا از حالش جویا شوم. گویی مرا نمی شناخت. در عالمی دیگر سیر می کرد وکلماتی نامفهوم بر زبان داشت. گاهی می گفت: «ولم کنید، کنار بروید.» و با التماس اضافه می کرد: «آقا می روند.»

با تعجب نگاهش می کردم و به حرف هایش می اندیشیدم ، اما نمی توانستم ارتباطی میان جملاتش پیدا کنم.

بالاخره پس از مدتی از آن حالت عجیب خارج شد وتوانست بگوید در خدمت ولی نعمتش؛ علی بن موسی الرضا، بوده ، و ایشان نظر ولایتی بر دست مجروح او نموده وشفا عنایت کرده اند، ولی از او خواسته اند مجدداً به جبهه برگردد.

با اصرار من پانسمان دستش را گشود ومن به جای دست سیاه شده ، مجروح و مملو از زخم های عفونی او ، دستی سالم و بسیار زیبا دیدم که چربی خاصی پوست او را طراوت بخشیده بود.

چند روز بعد، او طبق قولی که داده بود رهسپار منطقه شد، و پس از چندی نیز به شهادت رسید.

« روایت عشق، سیمین وهاب زاده مرتضوی،ص112، راوی دوست شهید اسدالله اسدی استاد»

+ نوشته شده در  جمعه 1 بهمن1389ساعت 10:12  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

آنگاه كه نماز را به پايان آوردى ، سر به سجده نهاده و بگو: اللهم ارزقنى حلاوه ذكرك و لقائك و الحضور عندك خدايا! شيرينى يادت را به من بچشان ، خدايا! ديدارت را روزى من بگردان .پروردگارا! توفيق حضورت را به من عنايت به فرما.

منبع:صراط سلوک علامه حسن زاده آملی

+ نوشته شده در  جمعه 1 بهمن1389ساعت 9:55  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

ای بــرادر!
خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان؛

اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود
و به قدر نیاز تو  فرود می‌آید
و به قدر آرزوی تو  گسترده می‌شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود
و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می‌شود
و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود...

پــدر می‌شود یتیمان را و مادر
برادر می‌شود محتاجان برادری را
همسر می‌شود بی همسر ماندگان را
طفل می‌شود عقیمان را
امید می‌شود ناامیدان را
راه می‌شود گم‌گشتگان را
نور می‌شود در تاریکی ماندگان را
شمشیر می‌شود رزمندگان را
عصا می‌شود پیران را
عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را...

خداوند همه چیز می‌شود همه کس را
به شرط اعتقاد؛ به شرط پاکی دل؛
به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان‌هایتان را از هر گفتار ِناپاک
و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!


چنین کنید تا ببینید که خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما، با کاسه‌ ای خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند و بر بند تاب، با کودکانتان تاب می‌خورد و
در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند و
در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند...

مگر از زندگی  چه می‌خواهید که در خدایی خدا یافت نمی‌شود
که به شیطان پناه می‌برید؟
که در عشق یافت نمی‌شود، که به نفرت پناه می‌برید؟
که در سلامت یافت نمی‌شود که به خلاف پناه می‌برید؟

قلب‌هایتان را از حقارت کینه تهی کنید و با عظمت عشق پر کنید.
زیرا که عشق چون عقاب است. بالا می‌پرد و دور...  بی اعتنا به حقیران ِ در روح.

کینه چون لاشخور و کرکس است. کوتاه می‌پرد و سنگین. جز مردار به هیچ چیز نمی‌اندیشد.


بـرای عاشق، ناب ترین، شور است و زندگی و نشاط.
برای لاشخور،خوبترین،جسدی ست متلاشی ...

 

بخشی از سخنان ملا صدرا برای مردم کوچه و بازار
برگرفته از کتاب ”مردی در تبعید ابدی“
نوشته ی نادر ابراهیمی.

+ نوشته شده در  جمعه 3 دی1389ساعت 10:35  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

پیرزن مجبور بود توی خانه مردم کار کند. شش ماه بود که پسرش تصادف کرده بود و چون پول پرداخت دیه نداشت، زندان بود. یکی دو ماه اول به هر سختی بود، پول اجاره خانه و مختصر خوراک پیرزن جور شد. از ماه سوم دستش را به کمر زد و سراغ شغل دوران جوانیش رفت. روزهای بعد از جوانمرگ شدن شوهرش، توی خانه ها کار می کرد. رخت می شست، رفت و روب می کرد....

حالا هم مثل قدیم باز مشغول شده بود. پول اجاره اتاقش در می آمد ، خوراکش هم که چندان هزینه ای نداشت، یعنی اصلا خوراکی نداشت. مشتی کشمش و گردو، کمی نان خشک و ماست ترشیده همه وعده های غذاییش بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 3 دی1389ساعت 10:33  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

در اسرارالشّهاده و غیر آن روایت شده که چون حضرت خاتم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به فاطمه (سلام الله علیها) خبر شهادت سیّدالشّهداء را رسانید و فرمود: زمانی شهید شود که من و تو و علی و حسن (علیهم السّلام) هیچ یک نباشیم، عرض کرد: پس عزای او را که خواهد گرفت. فرمود: زنهای امّت من گریه بر زنان اهل بیت من خواهند نمود و مردان ایشان گریه بر مردان اهل بیت من خواهند نمود و هر ساله طایفه ای بعد از طایفه ای تجدید عزا خواهند نمود؛ چون روز قیامت شود تو شفاعت زنان نمائی و من شفاعت مردان و هر که از ایشان در مصیبت حسین (علیه السّلام) گریسته، می گیریم دست او را و داخل بهشت می نمائیم. ای فاطمه هر چشمی در قیامت گریان است مگر چشمی که بر حسین گریسته باشد، پس به درستی که او خندان و با بشارت است به نعیم جنّت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 26 آذر1389ساعت 15:53  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
۱) فرصت هايي را مي بينند و پيدا مي کنند که ديگران آنها را نمي بينند.

 2) از مشکلات درس مي گيرند، در حالي که ديگران فقط مشکلات را مي بينند.

 3) روي راه حل ها تمرکز مي کنند.

 4) هوشيارانه و روشمندانه موفقيت شان را مي سازند، در زماني که ديگران آرزو مي کنند موفقيت به سراغ شان آيد.

 5) مثل بقيه ترس هايي دارند ولي اجازه نمي دهند ترس آنها را کنترل و محدود کند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 آبان1389ساعت 7:47  توسط حسین فاطمی مقدم  |