تبليغاتX
تخته پاك كن
انا و جمیع من فوق التراب فدا لتراب نعل ابي تراب (ع)

جزاز علی نباشد به جهان گره گشائی

طلب مدد از اوکن چو رسد غم وبلائی

چو به کار خویش مانی در رحمت علی زن

به جز او به زخم دلها ننهد کسی دوائی

زولای او بزن دم که رها شوی زهر غم

سر کوی او مکان کن بنگر که در کجائی

بشناختم خدارا چو شناختم علی را

به خدا نبرده ای پی اگر از علی جدائی

علی ای حقیقت حق علی ای ولی مطلق

تو جمال کبریایی تو حقیقت خدائی

نظری زلطف و رحمت به من شکسته دل کن

تو که یار دردمندی تو که یار بینوائی

همه عمر همچو شهری طلب مدد از او کن

که به جز علی نباشد به جهان گره گشائی

عباس شهری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 18:56  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

جزاز علی نباشد به جهان گره گشائی

طلب مدد از اوکن چو رسد غم وبلائی

چو به کار خویش مانی در رحمت علی زن

به جز او به زخم دلها ننهد کسی دوائی

زولای او بزن دم که رها شوی زهر غم

سر کوی او مکان کن بنگر که در کجائی

بشناختم خدارا چو شناختم علی را

به خدا نبرده ای پی اگر از علی جدائی

علی ای حقیقت حق علی ای ولی مطلق

تو جمال کبریایی تو حقیقت خدائی

نظری زلطف و رحمت به من شکسته دل کن

تو که یار دردمندی تو که یار بینوائی

همه عمر همچو شهری طلب مدد از او کن

که به جز علی نباشد به جهان گره گشائی

عباس شهری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 18:56  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
به گردون ابرش از رحمت برآمد از دل دریا که دریا شد از آن صحرا که صحرا شد از آن دریا
زبان بگشود سوسن چون بشیر از مژده یوسف زحسرت چشم نرگس همچنان یعقوب شد بینا
علی عالی اعلا ولی والی والا وصی سید بطحابه حکمش جمله مافیها
حدیثی خاطرم آید که می فرمود پیغمبر به اصحابش شب معراج سر لیله الاسرا
به طاق آسمان چهارمین دیدم من از رحمت هزاران مسجدی اندر درون مسجد الاقصی
به هر مسجد هزاران طاق بر هر طاق محرابی به هر محراب صد منبر به هر منبر علی پیدا
زپیغمبر چو بشنیدند اصحاب این سخن گفتند که دیشب با علی بودیم جمله جمع در یک جا
تبسم کرد سلمان این سخن گفتا به پیغمبر به غیر از خود ندیدم هیچ کس در نزد آن مولا
اباذر گفت با سلمان به روح پاک پیغمبر نشسته بودم اندر خدمتش در گوشه ای تنها
به گوش فاطمه خورد این سخن گفتا علی دیشب که تا صبح از درون خانه بیرون پا ننهاد اصلا
که ناگه جبرئیل آمد سلام آورد بر احمد که ای مسند نشین بارگاه قرب او ادنی
اگر چه بر همه ظاهر شدم بر صورتی اما ولیت از همه بگذشت با ما بود در بالا
(ابو علی سینا)

+ نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 11:58  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
همسفر فرشته ها شدم من
زائر مشهد الرضا شدم من

بسکه دلم عطر اجابت گرفت
مثل قنوت ، مثل دعا شدم من

با دستایی که رنگ اعجاز داره
طلا نه بلکه کیمیا شدم من

از آب سقاخونه که چشیدم
مثه لاله عباسی وا شدم من

نمی دونم اینجا زائر حضرت
یا زائر خود خدا شدم من

تا که بگم حرف دل خستمو
با اهل دنیا همصدا شدم من

امام رضا الهی من فدات شم
فدای تک تک کبوترات شم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 11:53  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

ربيعه الراي مي گويد: ديدم در دست علي بن حسين(ع) نگين عقيق است، به ايشان عرض كردم اين چه نگيني است؟ فرمودند: اين نگين عقيق رومي است، هركس انگشتر عقيق به دست كند حاجتهاي او برآورده مي شود.

 امام صادق(ع) مدام مي فرمودند: هر كس انگشتري كه نگينش عقيق است انتخاب كند فقير نمي شود و كارهايش فقط به نيكو ترين وجه پايان مي يابد.

 امام رضا(ع) فرمودند: انگشتر عقيق فقر را از ميان مي برد، و دست كردنش نفاق و دو رويي را محو مي كند.

 امام رضا(ع) فرمودند: هركس با عقيق قرعه بياندازد، نصيب فراواني عائد او خواهد شد.

 امام صادق(ع) فرمودند: عقيق محافظ در سفر است.

 رسول خدا(ص) فرمودند: هركس از شما مادامي كه اين عقيق همراه او باشد غم و غصه اي به او نمي رسد.

 امام صادق(ع) فرمودند:

دو ركعت نماز به همراه نگين عقيق، معادل هزار ركعت نماز بدون عقيق است.

هر كس انگشتر فيرزوه دست كند، دست او نيازمند نخواهد شد.

 فضيلت فيروزه از قول امام كاظم(ع): فيروزه سنگي است كه جبرئيل به رسول خدا(ص) هديه نموده است و رسول خدا آن را به اميرمومنان علي (ع) بخشيد.

فيروزه درمان كسي است كه صاحب فرزند نمي شود.

 امام صادق از رسول خدا چنين نقل فرمودند:

خداوند سبحان مي فرمايد: هر آينه من خدا، حيا مي كنم از بنده اي كه دستش را به سوي من بالا آورده و در دستش انگشتري با نگين فيروزه است، نا اميد برگردانم.

 عبد خير مي گويد: حضرت علي(ع) چهار انگشترداشتند، كه به دست مي كردند:

- انگشتر ياقوت براي نجابت و بزرگي

- فيروزه براي پيروزي

-حديد چيني براي نيرومندي

- عقيق را نيز براي محافظت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 22 آبان1388ساعت 13:56  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
  قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل كرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

  قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

  قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند .

  خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو .

آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،‌گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم

...جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 15:1  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی

چون که به بخت ما رسد اینهمه ناز می کنی

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 21:7  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

ائمه (عليهم السلام) فرموده اند: شما خود را اصلاح کنيد، ما خودمان به سراغ شما مي آييم و لازم نيست شما به دنبال ما باشيد!

تا رابطۀ ما با ولي امر: امام زمان (عج) قوي نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولي امر (عج) هم در اصلاح نفس است.

چه قدر بگوييم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شيعه اي يک مسجد دارد!

هر کس که براي حاجتي به مکان مقدّسي مانند مسجد جمکران مي رود، بايد که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فيض، يعني فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد.

خدا مي داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کساني هستيم! کسي که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه مي شود. همين قدر مي دانيم که آن طوري که بايد باشيم، نيستيم!

آيا مي شود رئيس و مولاي ما حضرت ولي عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشيم؟! او در اثر ابتلاي دوستان، گريان باشد و ما خندان و خوشحال باشيم و در عين حال، خود را تابع آن حضرت بدانيم؟!

اگر اهل ايمان، پناهگاه حقيقي خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آيا امکان دارد که از آن ناحيه، مورد عنايت واقع نشوند

با اين که به ما نه وحي مي شود نه الهام، به آن واسطه اي که به او وحي و الهام مي شود توجه نمي کنيم؛ در حالي که در تمام گرفتاري ها - اعمّ از معنوي و صوري، دنيوي و اُخروي - مي توان به آن واسطۀ فيض؛ حضرت حجّت (عليه السلام)، رجوع کرد

حضرت غائب (عج) داراي بالاترين علوم است؛ و اسم اعظم بيش از همه در نزد خود آن حضرت است. با اين همه، به هر کس که در خواب يا بيداري به حضورش مشرّف شده، فرموده است: براي من دعا کنيد!

راه خلاص از گرفتاري ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات براي فرج ولي عصر (عج)؛ نه دعاي هميشگي و لقلقۀ زبان... بلکه دعاي با خلوص و صدق نيت و همراه با توبه

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 12:51  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

درك فضيلت شب قدر

 از امام صادق عليه السلام روايت است كه آن جناب فرمود: هنگامى كه آدمى عملى را انجام مى دهد بايد تا مدت يك سال بر آن مداومت داشته باشد، آنگاه در صورتى كه بخواهد مى تواند از آن عمل دست بكشد و به عمل ديگرى بپردازد و اين همه براى آن است كه شب قدر - كه آنچه مورد خواست خداوند است در آن شب مقدر مى گردد - در سال مزبور قرار است و انسان مؤ من با مداومت يك ساله اش موفق به ادراك عمل شب قدر مى گردد.

 قرآن و شب قدر

 در ليالى قدر قرآن به دل كن ، نه فقط قرآن به سر، كه اولى جوهر ذات تو گردد دومى خارج از گوهر تو است

 آرزوى قرآن به دل كردن

 الهى ! امشب ، كه شب قدر است ، همه قرآن به سر مى كنند، حسن را توفيق ده كه قرآن به دل كند!

شناخت فاطمه زهرا همانند درك شب قدر

رسول خدا (ص ) فرمود: هر كس فاطمه را آنگونه كه حق فاطمه است بشناسد، شب قدر را ادراك كرده است و علت نامگذارى آن حضرت به فاطمه آن است كه خلايق از كنه معرفت وى بريده شدند، (به كنه معرفت وى نمى رسند.

منبع:پندهای حکیمانه در آثار علامه حسن زاده آملی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 10:6  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

http://mrfba.persiangig.com/image/%D8%A7%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A72.JPG

آيا مقصود از داستان هفتخوان همين صورت ظاهر است يا شرح حال ما است كه تا آفرين بشنويم بايد با جادوها و ديوهاي رهزن نبرد كنيم كه جهاد نفس است...

 خوان اوّل: در راه جايي آساييد و به خواب رفت شرزه شيري آهنگ وي كرد و رخش شير را هلاك كرد، چون رستم بيدار شد ديد كه به همّت رخش از شرّ شير رهايي يافت و همي خداوند جهان را شكر كرد.

خوان دوم: پس از آن به راه افتاد و به بياباني بي‌آب رسيد و گرمايي سخت بود كه نزديك بود تهمتن و رخش از تشنگي هلاك شوند آنقدر به درگاه خداوند تضرّع و زاري كرد تا از رحمت خداوند ميشي صحرايي پيدا شد و رستم در پي او رفت كه به راهنمايي آن ميش به چشمه آبي رسيد و جان به سلامت بدر برد و خدا را شكر كرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 14:6  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
اگر این حدیث را در منابع موثق نمی دیم جرات بیانش را نداشتم...

در حدیث معراج آمده است:

ای احمد! آیا نتایج روزه را می دانی؟ حضرت در پاسخ عرض کردند: خیر

خداوند فرمود: نتیجه روزه کم خوردن و کم صحبت کردن است.

انگاه درباره نتایج کم صحبت کردن فرمود: حکمت نتیجه کم صحبت کردن است و موجب معرفت می گردد و معرفت یقین را در پی خواهد داشت و زمانی که بنده به مقام یقین رسد برای او مهم نیست که چگونه شب را به صبح رساند در سختی باشد یا آسایش و این همان مقام رضاست و کسی که به رضایت من عمل کند سه صفت را به او عنایت می کنم:

شکری که به هیچ جهلی در نیامیخته باشد

ذکری که هرگز فراموشی در آن راه نیابد

و محبتی که هرگز محبت و دوستی آفریده ها را بر محبت من بر نگزیند

هنگامی که مرا دوست داشت من نیز او را دوست می دارم و او را در میان آفریده هایم محبوب می نمایم و چشم قلبش را به سوی جلال و عظمت خود می گشایم علم بندگان مقربم را از او دریغ ننموده و در دل سیاه شب و روشنایی روز با او مناجات می کنم تا آنکه از سخن گفتن با مخلوقات جدا گردد و از همنشینی با آنان دور شود او را شنونده سخن خود و ملائکه خود می نمایم و سر خویش را که از آفریده ها پوشانیده ام به او می نمایانم...

سختی های مردن و حرارت و فشار آن را بر او آسان می سازم تا آن که به سوی بهشت راه پیدا کند و وقتی که ملک الموت بر او فرود آید به او می گوید: آفرین بر تو و خوشا به احوال تو! خداوند مشتاق به سوی تو است ...

و خداوند به او می فرماید: این بهشت من است در آن سیر نما و در جوار من مسکین گزین در این هنگام روح می گوید: خداوندا! خویشتن را به من شناساندی و من بدین واسطه از تمامی آفریده هایت بی نیاز گشتم به عزت و جلالت سوگند اگر رضایت تو بر آن قرار گیرد که وجودم قطعه قطعه شود و یا هفتاد بار به شدیدترین و فجیع ترین وضعیت جان دهم همانا رضایت تو برایم دوست داشتنی تر است...

خداوند تبارک و تعالی می فرماید: به عزت و جلام سوگند هیچ گاه بین خود و تو حجاب و مانعی قرار نمی دهم تا هرگاه خواستی بر من وارد شوی و به مشاهده ام پردازی! و من به دوستانم این چنین رفتار می کنم.

بحار الانوار ج ۷۷ ص ۲۱ روایت ۶

+ نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 11:5  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
بخشی از وصیت حضرت امام صادق(ع):

حال تو هنگام روزه حال کسی باشد که به آخرت اشراف دارد و خضوع و خشوع و شکستگی و خواری بر وجود تو حاکم باشد همچون حال بنده ای که از مولایش می ترسد.

هنگام روزه قلب خود را از آلودگی ها تطهیر نما و از هر آنچه غیر او است به سوی الله برائت و دوری جوی و پیوند محبتت را با خداوند در حال روزه خالص نما و آن گونه که شایسته ترس از خداوند قهار است از او هراس داشته و روح و جسمت را در ایام روزه به خداوند عزوجل تقدیم کن و قلبت را برای یاد و محبت و توجه به او خالی و فارغ نما و بدن را برای عمل به دستوراتش آماده ساز ...

و تمامی اعضایت را از مخالفت با او بر حذر دار به ویژه زبانت را از معصیت و مخالفتش حفظ کن و حتی از جدل و قسم راست بپرهیز...!

و چنانچه به تمام آنچه که گفتیم عمل کردی حقوقی را که بر گردن شخص روزه دار است به جا آوردی و در غیر صورت به هر مقدار که در روزه ات کاستی به وجود آید فضیلت و اجر روزه ات کم خواهد شد.

المراقبات ص ۹۱-۹۵

+ نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 10:27  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
در دنيا اگر خودت را مهمان حساب كني و حق تعالي را ميزبان ، همه غصّه ها مي رود . چون هزار غصّه به دل ميزبان است كه دل ميهمان از يكي از آنها خبر ندارد .

هزار غم به دل صاحبخانه است كه يكي به دل مهمان راه ندارد . در زندگي خودت را ميهمان خدا بدان تا راحت شوي .

 اگــــــر در ميهماني يك شب بلايي به تو رسيد شلوغ نكن و آبـــروي صاحبخـــانه را حفظ كن  .

 ما در دنیا و آخرت میهمان خدا هستیم . آداب میهمانی را باید رعایت كرد . باید در بدو ورود صاحبخانه را ملاقات كرد ، بعد هرجا كه گفت بنشین نشست و هرچه پذیرایی كرد بهره برد و به صاحبخانه فرمان نداد و جز آنچه آماده كرده نخواست و دل به وسایل و منزل صاحبخانه نبست و آرزوی مالكیت آنها را نكرد .

 مهمان تا صاحبخانه را ملاقات نكرده و ندیده است فكر می كند اصلاً مهمان نیست و به دزدی آمده است ؛ لذا تا صاحبخانه را نشناخته است باید خیلی احتیاط كند . امّا وقتی كه صاحبخانه را شناخت و دید ، دیگر هرچه خواست می خورد . تنها وظیفه مهمان این است كه هرچه صاحبخانه گفت بكند و هرچه هم به او داد بگیرد و نگوید كم است یا چیز دیگری می خواهم .

 اكرموا الضیف ولو كان كافرا : به مهمان حتّی اگر كافر باشد كرم نمایید و او را اكرام كنید . اگر خود را مهمان خدا دیدی ، هرچه باشی ، خدای كریم حتماً تو را كریمانه دست گیری و اكرام می نماید .

  وقتی مهمان می شویم خوبست تمام عیار مهمان شویم .

از عارفانه های حاج محمد اسماعیل 

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 17:43  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

علی بن ابراهیم بن مهزیار پس از 20 سفر به مکه به شوق دیدار حضرت صاحب الزمان، بالاخره برات دیدار می‌گیرد:

پیک قرار دیدار با مولایمان با من گذاشت، شادمان شدم و یقین کردم که خداوند مرا به این فضیلت گرامی داشته است ... در پی او روانه شدم، از دشتی به دشتی، از دره‌ای به دره‌ای تا به یک تپه بلند رسیدیم. در دور دست خیمه‌ای نمایان شد که از درونش نوری به آسمان بالا می‌رفت. پیک مولا گفت: "امید و آرزوی تو در آنجاست.. بعد از اذن وارد خیمه شدم، به محض ورود، به امامم سلام کردم، امام، پس از جواب سلام فرمود:

"یا ابالحسن! قد کُنّا نَتَوَقَّعُکَ لیْلاً و نهاراً؛ براستی که شب و روز چشم انتظارت بودیم.

فَما الذی أبْطَأَ بِکَ علینا؟؛ چیست آنچه ترا به تأخیر بر ما واداشت؟

گفتم: آقای من! تاکنون کسی را نیافتم که مرا به شما رهنمون شود.

امام فرمودند: ألَم تَجِدْ أحَداً یَدُلّکَ؟!؛ آیا واقعا کسی را نیافتی که ترا ره‌نماید؟ آنگاه امام با انگشت مبارکش خطی بر روی زمین کشید و سپس فرمودند:

لا!؛ نه چنین نیست! و لٰکِنَّکُمْ کَثَّرْتُم الأمْوالَ؛ بلکه شما تکاثر و مال اندوزی کردید!

و تَجَبَّرْتُم علی ضُعَفاءَ المؤمنین؛ و بر مستضعفان مؤمنین سخت گرفتید و تکبر کردید!

و قَطُعْتُم الرَّحِمَ الذی بَینَکم؛ و ارتباطی را که میان خودتان بود نابود کردی!

فَأَیُّ عُذْرٍ لکم الآن؟؛ اینک چه عذری دارید؟

طبری، دلائل الإمامة، ص297.

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 11:47  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

  

 * در روايات هست كه حضرت وليّ عصر ( عجّل الله تعالي فرجه ) كه ظاهر مي شوند اشخاص مي بينند كه قبلاً ايشان را بسيار ديده اند . يعني مثلاً مي بيني ايشان همان همسايه تو ، پسر مشهدي علي است . امام زمان ( عج ) همه خلق هست ولي افراد امام زمان ( عج ) نيستند . آن كه مي بيني ديگر پسر مشهدي علي كه تو مي شناسي نيست . حضرت چون او را قبول كرد ، عوضش كرد ، تبديلش كرد و از ابدال ، يعني تبديل شدگان ، شد . حالا پسر مشهدي علي ، يعني پسر اميرالمؤمنين . وقتي حضرت تشريف آوردند همه شمايل حضرت را نشان مي دهند و هركس به آنها نگاه كند حواسش پيش حضرت مي رود . مربّا را كه ببينند مربّي را ياد مي كنند . در رجعت هم همه خلق محمّد نما و علي نما ( سلام الله عليهما ) مي شوند . امروز هم اگر خدا بيدارمان كند هركه را نگاه كنيم ربّ را مي بينيم و از او ياد مي كنيم و از او حرف مي زنيم .

 * نمي دانيد در آينده دنيا چه مي شود . يك نفر نمي ماند كه امام حسين را دوست نداشته باشد . از پنجاه سال پيش شروع شد و وقتي به بچّه هاي شما برسد نمي دانيد چه مي شود . چون قرآن مال كافّه ناس و همه بشر است ، خورشيد قرآن كه آمد همه عالم را زير سايه خود گرفت . ولو بعضي بگويند ما مسيحي يا يهودي يا ... هستيم قرآن اعتنا نمي كند و مي گويد تو مال مني . خوش به حال شما كه اقرار داريد و خودتان با ميل و رغبت اين شراب را مي نوشيد ، آنها را هم به زور به حلقشان مي ريزند .

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 10:43  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

  در مورد امام زمان ( ع ) در روایات آمده است كه یحكم بحكم داوود : با حكم حضرت داوود ( ع ) حكم می كند . حضرت داوود حكم غیبی صادر می كرد و به شواهد و ادلّه وابسته نبود . در زمان حضرت داوود شخص فقیری مدتها از خداوند رزق حلالی می طلبید . روزی گاوی در خانه او را شكست و داخل شد . او هم بر این اساس كه دعایش مستجاب شده است گاو را سربرید و گوشت آن را كباب كرد و با خانواده اش خوردند . صاحب گاو كه به دنبال گاوش می گشت فهمید كه آن شخص فقیر گاو را كشته و مصرف كرده است . او را نزد حضرت داوود برد و حضرت داوود از آن شخص فقیر علّت كارش را پرسید : او هم گفت من هفت سال بود كه دعا می كردم خدا رزق حلالی مرحمت كند ، وقتی گاو در را شكست و داخل شد به خود گفتم دعایم مستجاب شده است ؛ لذا آن را سر بریدم و با خانواده ام خوردیم .

حضرت داوود به صاحب گاو فرمود : از شكایتت صرف نظر كن ، صاحب گاو عصبانی شد و اعتراض كرد كه این چه نحو قضاوت كردن است . حضرت داوود به او فرمود : علاوه بر آن ، نصف دارائیت را هم به او بده . صاحب گاو هم به شدت برآشفت . حضرت داوود فرمود : تمام دارائیت را به او بده . در بین مردم در اثر این حكم سر و صدا بلند شد . حضرت داوود همراه با مردم بر سر قبر پدر كسی كه گاو را كشته بود حاضر شد و او را زنده كرد و علت مرگش را از او جویا شد . او گفت پدر این صاحب گاو غلام من بود . او مرا كشت و تمام دارائیم را هم تصاحب كرد . در نتیجه روشن شد علاوه بر اینكه تمام دارائی صاحب گاو متعلق به آن شخص فقیر است ، خود صاحب گاو و فرزندانش هم بچه های غلام پدر او هستند و متعلق به او می باشند ، امام زمان ( ع ) هم این گونه حكم می كند . 

 یعنی ای توئی كه طالب دیدار امام زمانی چقدر خود را برای شهروند مهدوی شدن آماده كرد ه ای ؟! اگر امام زمان بیاید بگوید پست و مقام و مال و ... همه را بده ! می توانی شكوه و شكایت نكنی یا اظهار نظر و سلیقه علیحدّه ای از خود ابراز خواهی كرد ؟! خود را گول نزنیم ! مثال ما جماعت مثال همین مرد شاكی است ... تا دیر نشده به خود بیاییم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به نقل از میرزا اسماعیل

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 10:25  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

حسين(عليه السلام) سلطان عشق

عباس(عليه السلام) ساقي عشق

زينب(سلام الله عليها) شاهد عشق

سجاد(عليه السلام) راوي عشق

مهدي(عجل الله تعالي فرجه) معناي عشق

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 12:2  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

 ما مثل بچّه ای هستیم كه پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می كنند . بچّه جلب ویترین مغازه ها می شود و دست پدر را رها می كند و در بازار گم می شود و وقتی متوجّه می شود كه دیگر پدر را نمی بیند ، گمان می كند پدرش گم شده است ، در حالی كه در واقع خودش گم شده است . انبیاء و اولیاء پدران خلقند و دست خلایق را می گیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند . غالب خلایق جلب متاعهای دنیا شده اند و دست پدر را رها كرده و در بازار دنیا گم شده اند . امام زمــــان ( ع ) گم و غائب نشده است ، ما گم و محجـــوب گشته ایم .

به نقل از حاج اسماعیل دولابی

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 8:28  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
تجلّی امام حسین علیه‌السلام‌، همدوش تجلّی خداست.

همه‌ی اهل‌بیت كشتی نجاتند، امّا كشتی امام حسین سریع‌تر است و وقتی كه حركت می‌كند، سایر كشتی‌ها كنار می‌كشند و راه را برای آن باز می‌كنند. امام حسین علیه‌السلام رو به خدا سریع است، تجلّی خدا هم به سوی او سریع است. راه خدا سخت است، امّا با امام حسین، خیلی آسان و كم كار است.

امام حسین عليه‌السلام مجرا و نهري بين خدا و خلق است. هر كس محاذی او شود او را به بالا می‌برد. وقتي با امام حسین، كارت اصلاح شد؛ عبادتت هم تمام شد؛ دنيا هم تمام شد و به جاي اصلي خودت رفته‌اى.

شخصی بود كه چندان مقیّد به احكام شرع نبود، ولي هر وقت در مسيرش به بيرق و پرچم مجالس عزاداري امام حسین عليه‌السلام برمي‌خورد، به حضرت سلام می‌داد. آن شخص از دنیا رفت و در قیامت، پرونده‌ی اعمالش را رسیدگی‌ كردند و دیدند جهنّمی تمام عیار است؛ لذا حكم صادر شد كه او را به جهنّم ببرند. ملائكه پرونده‌ی او را گرفتند و او را به سمت جهنّم بردند. در بین راه آن شخص، بيرق امام حسین عليه‌السلام را ديد؛ محكم ایستاد و به ملائكه‌ای كه او را می‌بردند، گفت: «من در دنیا هیچ وقت، بدون سلام كردن از این بیرق‌ها رد نشده‌ام و الان هم باید بروم یك سلام بكنم؛ بعد با شما به جهنّم می‌آیم» ملائكه گفتند: «نمی‌شود، كار تو تمام است و باید به جهنّم بروی».

تا این گفتگو بین آنها درگرفت، حضرت اباعبدالله علیه‌السلام، كه پای بیرق ایستاده بودند، یك نگاه به آنها كردند و با همین نگاه، آن شخص و ملائكه‌ی همراهش، خود را در حضور حضرت مشاهده كردند. حضرت فرمودند: «گفتگوی شما بر سر چه بود؟» ملائكه، پرونده‌ی اعمال آن شخص را تقدیم حضرت كرد. حضرت نگاهی به آن كرد و به آن شخص فرمودند: «این چیه؟» یعنی چیز خوبی نیست و پرونده را به ملائكه پس دادند. ملائكه هم راه افتادند تا آن شخص را به جهنّم ببرند، امّا در بین راه متوجه شدند كه به سمت بهشت می‌روند! خیلی تعجّب كردند. به پرونده‌ی آن شخص نگاه كردند، دیدند حضرت با همان نگاهشان زیر نامه‌ی اعمال آن شخص نوشته‌اند: «يا مُبَدّلَ السَيّئات بالحسنات» اي كسي كه بدي‌ها را به خوبي تبديل مي‌كنى!» ملائكه هم آن شخص را به بهشت بردند و تحویل دادند.

از استاد حاج اسماعیل دولابی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 15:54  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
  آقای من،پیشانی صدق و اخلاص در دیدگاه دولت نِه و از صمیم قلب بگو آمدم .اگر گفتند: اینجا چرا آمدی؟ بگو به کجا بروم و به کدام در رو کنم .

این ره است و دگر دوم ره نیست                      این در است و دگر دوم در نیست

اگر گفتند :تا به حال کجا بودی؟ بگو راه گم کرده بودم .اگر گفتند :چه چیزی آورده ای؟ بگو اوّلاً :

«دل شکسته» که از شما نقل است:

در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس      

بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است

و ثانیاً:

من گدایم چه توانم ببرم در بر شاه   

طمع بخششم از درگه سلطان من است

اگر گفتند بیرونش کنید،بگو:

نمی روم زدیار شما به کشور دیگر                برون کنید از این در،در آیم از در دیگر

اگر گفتند: این جرأت را از که آموختی؟ بگو: از حلم شما .اگر گفتند قابلیّت استفاضه نداری،بگو:قابلیت را هم افاضه می فرمایید .باز اگر از تو اعراض کردند بگو:

بـه والله بـه بــــالله بـه تـــــالله                به حقّ آیة نصـــرٌ مــن الله

که مو از دامنت دست بر ندیرم                اگر کشته شوم الحکم لله

اگر گفتند:مُذنبی،بگو:اوّلاً شنیدم شما غفّارید .ثانیاً من ملک نیستم و آدم زاده ام . و ثالثاً:

ناکرده گنه در این جهان کیست بگو              آنکس که گنه نکرده و زیست بگو

من بـد کنــم و تو بــد مکافات دهـی             پس فرق میـان من و تو چیست بگو

اگر گفتند:چه می خواهی؟بگو:

جز تو ما را هوای دیگر نیست             جز لقای تو هیچ در سر نیست

به مقل از سایت علامه حسن زاده آملی

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 14:47  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

پسر جناب شیخ رجبعلی خیاط به نقل از پدر می گوید:
آقا میرزا سید علی نطنزی غروی را دیدم که او را نگه داشته‌اند و مؤاخذه می‌کنند گفتم: چرا تو را نگه داشته‌اند؟ گفت: داشتم سرحوض وضو می‌گرفتم، باران آمد، گفتم عجب باران به موقعی! حالا مرا نگه داشته‌اند و می‌پرسند: کدام کار ما بی موقع بوده؟
                                            بی اختیار با خودم گفتم اگر مرا بخواهند با این دقت مواخذه کنند که ...!

+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 13:29  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

خدا يك بار از من پرسيد: تو چرا گناه مي كني؟ من در پاسخش سر به زير افكندم و چشمهايم را بستم. خدا نوازشم کرد وفرمود: پس كي توبه مي كني؟ من بيشتر خجالت كشيدم. گفت: من منتظرم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 12:19  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 10:18  توسط حسین فاطمی مقدم  | 
 * محبت كن ، تا محبوب آسمان و زمين شوي .

* تمام شيعيان امير المومنين ( ع ) سرانجام با محبت شهيد مي شوند .

* عشق و محبت فرد را شهيد مي كند . شهيد دوست شدن بهتر از كشته شدن به دست دشمن است .

* دل را باید به دلبر داد ، به دنیا نباید بفروشیم .

 * محبت را برای بدست آوردن چیز دیگری خرج نكن كه كلاه سرت می رود و ضرر می كنی . عقب محبت بگرد . خدا محبت را برای خودش و اولیائش و مؤمنین داده است ، نداده است با آن چیز دیگری بخری .

 * یك بو از محبت اهل بیت از همه ریاضتها و ذكر گفتن ها و عبادت كردنها بالاتر است .

 * محبت ، كارش تغییر دادن و رنگ زدن است . مگر نمی بینی كه آن كس كه دوستش داری ، اخلاق و رفتار تو را عوض كرده و تو مانند او شده ای ؟ موالیان ما ، ما را با محبت خود رنگ الهی می زنند .

 * اعمال هر كس به اندازه معرفتش قیمت دارد . خلوص عمل بسته به میزان معرفت است . اعمالی كه از محبت سرچشمه می گیرد خلوصش بیشتر است .

 * مومن با نماز و روزه و عباداتی كه انجام می دهد به خدا می گوید كه گرچه در طریق تو فشار زیادی به من وارد می شود و درد می كشم ولی با وجود همه اینها باز هم خواهان توأم .

 * دو نفر مومن كه یكدیگر را دوست دارند ، آن یك ایمانش افضل از دیگری است كه محبتش به دیگری بیشتر است .

از عارفانه ها و عاشقانه های مرحوم میرزا اسماعیل دولابی 

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 10:3  توسط حسین فاطمی مقدم  | 

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند :  

اِنَّ السَّعِید، کُلُّ السَّعِید، حَقُّ السَّعِید مَن أَحَبَّ عَلِیّاً فِی حَیاته و بَعدَ مَوُته :

همانا سعادتمند ( به معنای ) کامل و حقیقی کسی است که

امام علی ( ع ) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد .

(مجمع‌ الزوائد علامه‌ هیثمى‌، ج‌ 9، ص‌ ‌132)

 

+ نوشته شده در  جمعه 1 خرداد1388ساعت 11:19  توسط حسین فاطمی مقدم  |